X
تبلیغات
قشقایی می تازد

قشقایی می تازد

سیه چادر به دل صحرا از عشق خبر دارد قشقایی و شیدایی یک لطف دگر دارد

 

 قشقایی ها در موضع قدرت و توپ را به زمین حریف انداخته اند و این حکومتیان هستند که در پی جلب توجه و همکاری آنها هستند. برای همین هم ناصرخان در جواب علی هیئت آنچنان به شاه و زاهدی حمله کرده و گفته بود که <آنها داخل آدم نیستند> و در نهایت موضع خود را چنین اعلام کرده بود که <به یک شرط ممکن است از در صلح بیایم و آن آزادی دکتر مصدق و سایر رفقاست.>

ناصرخان به تلگراف سیدحسن تقی زاده نیز که از او به عنوان سناتور برای افتتاح مجلس سنا دعوت کرده بود جوابی نداد.

چنین برمی آید که راه هر نوع مذاکره و مصالحه بسته است و احتمال یک درگیری گسترده در مناطق وسیعی از جنوب وجود دارد. رادیو دهلی هم در 27 شهریور گفت: <اگر دولت تقاضای ناصرخان مبنی برآزادی مصدق را قبول نکند با 70 هزار نفر شهر شیراز را محاصره خواهد کرد. ستاد ارتش هم جواب داده با تانک و طیاره حمله خواهیم کرد.>

معمولا نتیجه شورای ایلی بیشتر بردرگیری است و می گویند اگر نزنیم، دولتی ها اگر پیش دستی کنند، خواهند زد. حدود 20 روز بعد از کودتا یعنی نیمه شهریورماه بود که 3 نفر از اعضای حزب توده که می خواستند نامشان فاش نشود به ایل می روند. این 3 نفر که بعدا معلوم شد دونفر از آنها خسرو روزبه و سرهنگ چلیپا بودند به قشقایی ها با این استدلال که شاه دشمن مشترک ماست و می توانیم براین اساس همکاری کنیم به قشقایی ها پیشنهاد همکاری داده بودند.

 اما پاسخ به آنها موکول به مشورت ایلی می شود. آنها چندبار دیگر برای مذاکره و جلب توجه قشقایی ها به ایل رفته بودند. دشمن مشترک مثل دولت کودتا هم نتوانست خان لیبرال و سوسیالیست ها را لااقل برای مدتی و به مصلحت در یک سنگر جمع کند.

مرتضی خان کیان و دکتر کیان که به ملاقات زاهدی رفته بودند پیغام زیر را از طرف نخست وزیر جدید برای قشقایی ها می آورند: 1) آقای زاهدی حاضر است همه نوع همکاری صمیمانه بکند 2) اگر ناصر بخواهد استاندار فارس بشود حاضرم 3) کار ایل با ملک منصور باشد 4) موقع انتخابات کلیه اختیارات با قشقایی ها ) محمدحسین خان و خسروخان خودشان هم وکیل باشند 6) در تمام کارها با مشورت هم کار کنیم و نیز این که ناصرخان اگر قبول استانداری نکرد سناتور بشود فقط در مقابل به تهران برود. راجع به مصدق و همکارانش هم قول می دهد که تا یک ماه دیگر آزادشان کند.

حالا دیگر همه باور کرده اند قشقایی ها به هر سمت متمایل شوند او بازی را برده است. همه معادلات یک فرصت طلایی در دست آنها گذاشته است اما آنان هنوز به تصمیم واحدی نرسیده اند. شاید برای همین تامل و تعلل آنان بود که مفسر سیاسی رادیو دهلی بیست وهشتم مهرماه گفت: <ده هزار سوار قشقایی که شیراز را تهدید می نمودند فعلا اقدامی نکردند و شیراز در خطر نیست...>
    
    گودوین اما دست بردار نیست. او بازهم در آخرین روزهایی که ایل در ییلاق بود به ایل برمی گردد و این بار با پیشنهاد و وعده تشکیل وزارت عشایر و اینکه ناصر قشقایی یا هرکس را که او بخواهد وزیر شود. پاسخ قشقایی ها این بار هم فقط آزادی مصدق است. در این مذاکره که تمام روسای قشقایی حضور داشتند وقتی که گودوین گفت، زاهدی شش ماه پنهان شد و فرار کرد، بعد این همه رشادت به خرج داد، حالا هم ما تلافی می کنیم، زریر خان فارسیمدان جواب داد: <زاهدی خودش است و کلفتش می تواند پنهان شود، ما پانصدهزار نفر هستیم چگونه می توانیم پنهان شویم.> قشقایی ها درحالی که دیگر دولت های ملی را از دست رفته می بینند، حالا دیگر خواسته های خود را برآزادی مصدق متمرکز کرده اند.

 دولت کودتا در کنار وعده های سخاوتمندانه خود از تهدید و ارعاب نیز غافل نیست. سرلشکر باتمانقلیچ، رئیس ستاد ارتش پنجم مهرماه اعلامیه ای منتشر و در آن ضمن تجلیل و تکریم قشقایی ها، آنان را مورد کمال مرحمت شاهانه قرارداده بود اما در ادامه آورده بود: ...< البته اگر خدای نخواسته اشخاص ناراحت و حادثه جویی در بین شما پیدا شوند و عمل ناشایست انجام دهند با سخت ترین و بدترین وضعی سرکوب خواهند شد.

 نتیجه شور این می شود که اردوی نظامی قشقایی ها آماده شود تا اگر لازم شد حمله کنند اما آنچه در این بین جالب است تصمیم قشقایی ها برای یک پیشنهاد فوق العاده به زاهدی است. آنها که باوری فوق العاده به نیروی خود دارند طرح اتحاد با زاهدی برعلیه پهلوی را مطرح می کنند و به عبارتی زاهدی را به یک کودتا در کودتا تحریک می کنند. یکی از کلانتران ایل را انتخاب می کنند تا به ملاقات زاهدی رفته و به او بگوید: <همه نوع حاضریم با تو همکاری کنیم، هر مقامی که بخواهی اطاعت می کنیم به شرطی که تو هم از طهران شروع کرده و کار نسل پهلوی را یک سره کنیم. تاکی و چند باید نوکری بکنی؟ مثل مرد قیام کن و...>

اما دراین کشاکش اتفاقی می افتد که بهت وحیرت همه را موجب می شود. ناگهان خبر می رسد که الیاس خان کشکولی، فریدون خان کشکولی و زیادخان دره شوری( از کلانتران و روسای کشکولی و دره شوری) بدون اطلاع به تهران رفته اند تا با دولت جدید بیعت کنند. این اولین و تنها انشقاق در اتحاد یکپارچه ایلی است. همان روزها شایع می شود که این کار به تشویق و تحریک محمدبهمن بیگی صورت گرفته که کارمند اصل چهار بوده و به آمریکایی ها نزدیک است.
    
    به نظر می رسد که قشقایی ها بیشتر در یک تردید و دودلی به سر می برند. برای همین هم بیشتر وقت آنها صرف مذاکره با مخالفین دولت می گذرد که آنها را به شورش تحریک می کنند و یا موافقین که آنها را به همکاری دعوت می کنند.

در فاصله 28 مرداد تا پایان پاییز و در این سه، چهار ماه هم تیم قشقایی ها مجال کافی برای رایزنی و تبادل مواضع و در صورت لزوم بسیج نیروهای نظامی خود را داشتند و هم اینکه دولت کودتا فرصت کافی داشت تا جای پای خود را محکم و اقتدار خود را تثبیت کند.

این دوره که قشقایی ها در اوج هستند از دوران طلایی و تاریخی آنان به حساب می آید. آنها علاوه بر تاثیرگذاری اجتماعی و فرهنگی در جنوب ایران، به واسطه قدرت اقتصادی و نظامی و نیز به خاطر نقش سنگین خود در نهادهای سیاست قدرت، دارای اقتداری بی رقیب و موثر در منطقه هستند و به قول خانبابا تهرانی، حضور آنها در جنوب چیزی کمتراز سلطنت نبود.

نبرد قشقایی ها در مقابل انگلیسی ها هنوز از خاطره ها فراموش نشده بود. بعد از آن نیز صولت الدوله بیشترین تحرک و مبارزه را در حمایت از مشروطه در جنوب ایران به کار انداخته بود. به دیکتاتوری رضاشاه نه گفته بودند، پهلوی دوم را هم که تحویل نمی گرفتند. با حفظ روحیه ضدانگلیسی خود در جنبش ملی شدن نفت هم در اردوی ملیون بودند. همه اینها یک ورق ارزشمند به آنها می داد و آن مقبولیت عام و نمایش چهره ای ملی بود. کودتای 28 مرداد و حوادث بعد از آن دوری بود که آنها باید این ورق را رو می کردند.

 اما تنهایی قشقایی ها در این نبرد بسیار آزار دهنده است. نه از جانب جبهه ملیون و نه از طرف دیگر ایلات و عشایر ایران خبری حتی در حد شایعه به گوش نمی رسد و این یعنی قشقایی ها باید بار این جنگ را به تنهایی به دوش کشند. تماس های معدودی هم که گرفته می شد بیشتر در حد حرف و وعده و یا فرضیه و تئوری بود.

 اما فرصت سوزی ها و یک جدال فرسایشی، با تحلیل اراده و نیت مصمم اولیه، فرصت و امکانات بازی را از آنها می گیرد. به مرور چالش قشقایی ها با حکومت به یک درگیری دیپلماتیک کاهش می یابد و از سویی، دولت با ارعاب و تشویق و ایجاد شک و شکاف در صفوف آنها، روحیه یاس و شکست را برآنها غالب کند.

تا اینکه اراده قاطع قشقایی ها در پایداری و مقاومت ملی تا حد مذاکره و مصالحه و در نهایت یک موضع منفعل تقلیل می یابد. بویژه آنکه زاهدی قول آزادی مصدق و یارانش را داده بود.
    
    در این دوره مقامات سیاسی که در بدنه دولت قراردارند و از طرفی به قشقایی ها نزدیک هستند و نیز دیپلمات های خارجی، مدام با قشقایی ها تماس می گیرند و آنها را با تکریم و نیز ارائه پیشنهادهای کلان و وسوسه انگیز به آرامش و حتی همکاری با دولت جدید دعوت می کنند. بویژه آنکه زاهدی برخلاف شاه مایل به مدارا و همکاری با قشقایی ها است. زاهدی در سال های دیر و دور بویژه در جنگ جهانی دوم در اتحاد با قشقایی ها در جبهه مخالف با متفقین قراردارد در کابینه مصدق هم که مقام وزارت داشت و در ماجرای خلع ید، نقشی در خور توجه دارد. زاهدی در نامه های خود به ناصرخان و یا از طریق پیغام بارها تاکید کرده بود که آنها در دولت وی در امان خواهند بود. رفتن سه تن از کلانتران کشکولی و دره شوری به تهران و پیوستن به جناح سلطه شاید به ظاهر چندان مهم نیاید، چنانچه قشقایی ها را به اتخاذ موضعی انتقامجویانه وادار نکرد اما می توانست وحدت و یقین آنان را نشانه گرفته و تردید و دو دلی آن را تحریک کند. ناصرخان هم علیرغم جدی نگرفتن موضع، اما احساس درونی خود را آشکار می کند: <البته همه الیاس خان را می شناختند که آدم سست و جاه طلبی می باشد. ولی از بی خبر رفتن زیاد خان همه به قدری تعجب کردند که حالت بهت پیدا شد. بعد از قرارداد پاییز و قسم هایی که به قرآن خورده شد چگونه این آقایان چنین بی غیرتی کردند و بدون اطلاع رفتند. >

وقتی که ایل به حوالی شیراز رسیده بود برای چندمین بار ناصرخان و روسا و کلانتران طوایف و تیره های مختلف قشقایی شورا گرفتند و در <پیربن آب> در نزدیکی های شیراز قرارداد <پیر بن آب> را منعقد کردند.

در مقدمه این قرارداد آمده است: ...< کسانی که این ورقه را امضا می کنند وجدانا و اخلاقا متعهد می گردند که نکات متن آن را پیوسته نصب العین خود قرارداده و تحت هیچ عنوان و بهانه کوچکترین فعالیت خلاف آن ننمایند... متن قرارداد: 1) طرفداری از ادامه نهضت ملی 2) عدم تماس با افراد دولت و ارتش 3) اعمال مجازات ممکنه نسبت به کسانی که به اصول این اتحاد احترام نمی گذارند 4) ادامه همکاری و مراقبت از اوضاع عمومی کشور و اطاعت از تدابیری که به وسیله اکثریت اتخاذ می شوند 5) اگر تعرضی از طرف مامورین دولت و ارتش بشود، همگی متفقا اقدام و جلوگیری بنماییم.> قابل توجه آنکه امضا و نام زیاد ترک دره شوی و الیاس کشکولی درصدر امضاکنندگان قرارداد به چشم می آید.

احتمال یک جنگ داخلی از اولین فرض ها و پیامدهای نبرد بود. یک جنگ ویرانگر داخلی علاوه بر تباهی های خود، چه بسا این مجال را برای آمریکا و انگلیس رقم می زد که برای جغرافیای ایران نقشه ای نوطراحی کنند و پازل های منطقه را دوباره و با روایت جدیدی بچینند - چنانچه بعد از مرگ امپراتوری عثمانی کشورهای جدید متولد و یا سزارین شدند - و در این زاد و ولد اتحاد جمهوری های سرخ یقینا به سهم خواهی می آمد و دور نبود که به دنبال اقدام مسلحانه قشقایی ها، چپ های مارکسیستی که بیشترین اشتیاق را برای خلق نبردهای دراماتیک داشتند، وارد کارزار می شدند و علاوه کنید براینها ایلات و اقوام متعدد که هر کدام می توانستند آلت دست و یا مجری یکی از قدرت های بزرگ باشند. در برابر اینها فقط یک فرض محال باقی می ماند. قشقایی ها قیام را از جنوب آغاز می کنند، لرها، بختیاری ها و خمسه ها نیز به آنان می پیوندند، بدین ترتیب مقاومت ملی شهری نیز که توسط جبهه متحد ملیون سامان یافته است در تمام شهرهای ایران شکل می گیرد، سازمان ملل و نهادهای حقوقی بین المللی نیز دولت کودتا را محکوم می کنند و در نهایت یانکی های تازه نفس، بریتانیای کهنه کار و سوسیالیست های کشور شوراها ظهور یک دولت ملی و مستقل در ایران را جشن خواهندگرفت.

کمونیزم از دل نگرانی های عمده قشقایی ها و مخالفت با آن از سنت های سیاسی آنان بود. از عوامل مهم و تاثیرگذار در تصمیمات قشقایی ها مخالفت آنان با کمونیزم بود. آنان نهضت جنوب را برای اخراج وزرای توده ای از کابینه قوام و آزادی آذربایجان از چنگال فرقه دموکرات راه اندازی و هدایت کرده بودند.

حتی بعد از کودتا، وعده های همکاری حزب توده که مخفیانه با قشقایی ها تماس گرفته بودند و آنان را به شورش تحریک می کردند را جدی نگرفتند. خسرو قشقایی هم بعدها عنوان کرد که آنها چندبار با ما تماس گرفتند اما ما به آنها روی خوش نشان ندادیم. وی از چهره سرشناس توده یعنی علی متقی نام برد که با یک دستگاه بی سیم میان قشقایی ها رفته بوده است.

برداشت سوم این متن که واقعی تر می نماید و تلخ تر، عدم اعتماد و اعتقاد قشقایی ها به حکومت بود. آنها یادگرفته بودند که در دولت مرکزی کسی زبان آنها را نمی فهمد. اینکه ژاندارم های شاه بعداز 32، شیرزن های قشقایی را به سگ های خود می نوشاندند خود حکایتی است و مثالی مجمل از این شرح مفصل. معلوم نبود این بار نظامیان شاه در صورت پیروزی با مردم کوهستان چه می کردند. بویژه آنکه دشمنان تاریخی قشقایی ها، مثل انگلیسی ها و عوامل آنها پهلوی ها و ارتشی ها که دل خوشی از قشقایی ها نداشتند منتظر بودند و مترصد فرصتی تا برای این مزاحم تاریخی، راهی چاره کنند. طبیعی است که اولین دغدغه ناصرخان به عنوان ایلخان و رهبر ایل، شناخت و حفظ منافع و مصالح ایل باشد. هیچ ضمانتی وجود نداشت که قبیله، هزینه معادلات و معاملات سیاسی را چگونه و چقدر خواهد داد. آنها هنوز ایلغار و تباهی های کاپیتان های انگلیسی و یا نظامیان وطنی را فراموش نکرده بودند.

 ویژه آنکه این بار شاه تنها نبود. آمریکا و انگلیس مصمم بودند که نفت ایران را به عقد خویش درآورند و این شاه بود که به آنها بله گفته بود نه قشقایی ها. 

خسرو خان قشقایی البته فکر میکنم این عکس مربوط به سالهای دهه ی پنجاه باشد
 
پرده آخر و پیش از موعد این درام بی پایان، فرجام بازی و بازیگران آن بود. هشدار چرچیل و روزولت در مورد قشقایی ها و موضع کین خواهانه شاه، ناصر قشقایی را ناگزیر کرد راهی سوئد شود تا دوران تبعید خود را در آنجا سپری کند. شاید او هم دیگر نه نبرد را موفق و نه جنگ داخلی را به مصلحت می دید و نیز نه غرور قومی اش مصالحه و سازش را برمی تابید. کمی بعد از او، خسروخان نیز که به اتفاق گورکانی ها آخرین گروهی بودند که کوهستان را ترک کردند به تبعید اروپا رفت. او باختر امروز را در اروپا منتشر و سعی می کند نقشی فعال در احیای جبهه های در خارج از کشور داشته باشد. او که آخرین پسر صولت الدوله(سردار عشایر) و نماینده شورای عالی جبهه ملی ایرانیان خارج از کشور بود مخالفت و دشمنی خود با شاه را هیچ وقت فراموش نکرد. او به وابسته سفارت آمریکا گفته بود که بین او و شاه مساله ای است که حل نشده و او باید با شاه تصفیه کند. شاید اشاره وی به مرگ پدرش به دست رضاشاه در زندان بود. صندلی های مجلس پهلوی، ناز شست انشعاب و یا انحراف الیاس کشکولی و زیاد دره شوری از وحدت و شورای ایلی و مصافحه آنان با دولت کودتا بود. آنها که در جلسات شورای ایلی نیز بر مصالحه تاکید داشتند بعدها به مجلس شورای ملی راه یافتند. 

محمد بهمن بیگی، بعد از کودتا با حمایت دوستان آمریکایی خود در اصل چهار ترومن، بنیانگذار و البته مدیر موفق اداره تعلیمات عشایر شد و تلاش زیادی کرد تا خدمت خود به قشقایی ها را ظاهر و به اثبات برساند و پایگاه آسیب دیده قومی اش را ترمیم کند. 

و اما توده مردم، آنها مثل همیشه، سرشان بی کلاه ماند و حکایت های دیگر که، این زمان بگذار تا وقت دگر. 
    
    منابع:
    
    1- صولت قشقایی، محمد ناصر / سال های بحران / رسا، 1366 
    2- هوشنگ مهدوی، عبدالرضا/ اسناد روابط خارجی آمریکا درباره نهضت ملی شدن نفت ایران /علمی/  
    3- مکی، حسین/ خاطرات سیاسی/ علمی، 1358    
    4- خانبابا تهرانی، مهدی/ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران / 1378    
    5- لاجوردی، حبیب/ گفت وگو با ناصر قشقایی/ دانشگاه هاروارد/ 1981   
    6- مسعود انصاری، عبدالحسین / خاطرات سیاسی اجتماعی / علمی 
    7- هولتوس، شولتسه / سپیده دم در ایران / نشر نو، 1366

    8- روزولت، کرومیت / کودتا در کودتا / شرکت سهامی خاص، 1370

    ۹- نجاتی، غلامرضا / جنبش ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد / شرکت سهامی انتشار، 1377  

    10- کیانی، منوچهر / نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور 1320 / کیان نشر، 1383

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:7  توسط یاش  | 

نام گذاری روز تولد صولت الدوله

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

به نظر شما چرا روزهای سال را به نام های بزرگان نام گذاری می کنند ؟به نظر من یکی از دلایل ،ماندگار شدن نام چنین شخصیت هایی است .دلیل دیگر تجلیل از این بزرگان است. حالا من یک پیشنهاد دارم :

روز تولد اسماعیل خان صولت الدوله را با نام روز قشقایی نام گذاری کنیم .

فواید این نام گذاری:

1-ماندگار شدن نام قشقایی و خاطره صولت الدوله

2- زنده کردن دوباره نام قشقایی در جامعه

3-تبجیل از از رشادت های قشقاییها در مقابله با بیگانگان در گذشته

4-زنده کردن این کلام در ذهن قشقاییها که :«ما هنوز زنده هستیم »

5-ثبت کردن نام قشقایی در تاریخ

6- جلوگیری از تحریف نام و خاطره و رشادت هایمان

اگر موافق هستید این ماموریت را از خانواده و کوچه و خیابان و شهرتان آغاز کنید.

پیش به سوی   پیروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:7  توسط یاش  | 

نامه ای به پدر ایل قشقایی

سلام پدر سلام

از کجا برایت شروع کنم امروز حرف های پسری را گوش می کنی که دلش می خواست هنوز قشقایی مثل قدیم بود.پدر محمد بهمن بیگی یراق و زین اسب رادید و ماستی که با چاقو نمی شد برید.اما پدر ،من هر جا را گشتم هر جا رفتم نه تنها نتوانستم ببینم بلکه دیدم حتی یک قشقایی از قشقایی بودنش شرم دارد پدر درد دل های زیاد است اما چاهی سراغ ندارم تا بتوانم درد دلهایم را در آن بریزمو اگر هم پیدا شود آنقدربی چشم و روست که نمی شود درد دلهایت را در آن ریخت پدر حتی چاه های این زمانه با من نمی سازند .دوست داشتم زنده بودی و قشقایی با تو زنده بود .تو سردار ایل بودی .تو کسی بودی که به خاطر وطن و ناموست حتی موقعی که انگلیسی ها آب را روی فرزندان تو بستند تو حاضر نشدی وطنت را بفروشی ،اما پدر نمی دانم چرا و برای چه تو و سربازان دلیر قشقایی جنگیدی و به نام و کام دیگری تمام شد. پدر می دانم که حتی در غریبانه ترین لحظه های زندگیت هم به این فکر نکردی که کسی بابت این از تو تشکر کند اما...

پدر تو رفتی و همان بهتر چون باید آنوقت از هم پاشدگی ایل را می دیدی .شاید این هم از بدبخنی هایجامعه مدرن است ،اما پدر ما که مدرن نشدیم ،سنت ها که کهنه نمی شوند .پدر ،اما نه اگر تو بودی این طور نمی شد .

پدر ،به که بگویم که هنوز هم به دشت می روم با خود می اندشم می گویم خوب از این مقتضیات زمان است اما چرا باید حداقل این سنت ها را در درون خودمان حفظ نکنیم به بچه هایمان یاد ندهیم اگر دیگر قره قاچی نیست تا برگردیم اگر اسبی نیست تا یورتمه برویم اگر باید داستان دلاورمردی های ایل را در کتاب ها بخوانیم،چرا زبان وسنت هایمان را حداقل به بچه هایمان منتقل نکنیم .پدر باورت نمیشود پدر ومادری رادیدم که به فرزندانش فارسی یاد می دادند. پدر دلم سوخت .به حال بهمن بیگی سوخت .بهمن بیگی کلی خدمت کرد به این آدم ها ،از چوپانی گرفت و آورد یر کلاس ها نشاند ،تا درس بخوانند به داد ایلشان برستد نه اینکه شرمشان شود به بچه هایشان زبان مادری شان را بیاموزند . پدر دردهایم بسیار اما معشوقه ام «ایل قشقایی»

«نقل از مجله درنا»

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:27  توسط یاش  | 

درد

دردت چه بود؟

                 -دردم مادرانی اند که عار دارند با فرزندان خود ترکی صحبت کنند

دردت چه بود؟

                  -دردم چوپانانی اند که بهمن بیگی به آنها سواد آموخت و آنها زبان فراموش کردند.

دردت چه بود؟

                  -دردم بوقلمون صفتانی اند که عار دارند بگویند من ترکم

دردت چه بود؟

      -دردم صورت سوخته های عشایری هستند که پایه های ایل را ازتند باد روزگار در امان نگه می دارند

دردت چه بود؟

                  -دردم نامردی روزگار است

دردت چه بود؟

                  -دردم نامهری دولت به ماست

دردت چه بود؟

                  -دردم۲۴ ساعتی است که اگر داشتیم مشروطیت در دسترس صولت الدوله قشقایی بود

دردت چه بود؟

                 -دردم ناامیدی جوانان ایل است

دردت چه بود؟

                 -دردم شهری کردن پیر مردان و پیرزنان ایل است

دردت چه بود؟

                  -دردم خیانت پولدوستان است

دردت چه بود؟

                  -دردم بی فکری اجدادمان است

دردت چه بود؟

                 -دردم "درت چه بود "گفتن توست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 12:46  توسط یاش  | 

زندگی نامه حکیم جهانگیر خان قشقایی

حکيم در سال 1243هجري قمري در منطقه کزن بروجن پا به عرصه وجود  گذاشت .او از طايفه دره شوري ايل قشقايي بود وتانيمه عمر خود رادر ميان طايفه گذراند.


معروف است زماني براي خواستگاري دختر عمه اش گل اندام به سميرم سفلي رفت.گلندام شرط همسري را شکستن سه تار جهانگير نهاد .اما او که به موسيقي علاقه اي وافر داشت به حالت قهربيرون رفت.مادرش از اين ساز وي رنجشي به دل گرفت وآن را شکست .خان براي تعمير ساز به اصفهان رفت وسراغ مرد ارمني را که تعمير ساز ميکرد گرفت. اورادر حالي يافت که از مستي مدهوش بود. درويشي که جنب مدرسه صدر منزل داشت و اورا پريشان حال ديد گفت :از چه سراغ ارمني ميگيري؟گفت:براي تعمير سازم.درويش گفت:گيرم در شاهنامه خواني َََوسه تارزني فارابي زمان شدي مطربي بيش نيستي.


 اين حرف درويش انقلابي در او پديد آورد واورابه مدرسه صدربرد. گويند در آن زمان او 40 سال داشت. ومي گويند جد آن درويش ،هماي شيرازي بود که به او شعر،عروض،سخنوري وادبيات آموخت.


جهانگير خان نزد علما تحصيل را آغاز کرد.وپس از گذراندن علوم متداول به تدريس شرح لمعه،مکاسب،اسفار ،شفا،دوره منظومه حکيم ملاهادي سبزواري،شرح نهج البلاغه،تفسير ،عرفان،ادبيات ،رياضيات،نجوم ،هيئت و... وتربيت طلاب همت گماشت.


در مکتب او افرادي چون آيات : سيد حسن مدرس،اقا ميرزا محمد علي شاه آبادي (استاد حضرت امام )،آيت الله العظمي سيد حسين بروجردي،آيت الله حاج آقا رحيم ارباب،آقا ضياالدين عراقي، آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي(استاد نهج البلاغه علامه شهيد مرتضی مطهری)، آیت الله اقا شیخ مرتضی بن ملا آقا جان طالقانی(استاد علامه محمد تقی جعفری)، آیت الله سید حسن آقا نجفی قوچانی(صاحب کتاب های سیاحت شرق وسیاحت غرب) آیت الله آقا میرزا محمد حسین نائینی،آیت الله فاضل تونی(استاد آیت الله حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی)تحصیل نمودند.


کتاب های وی زیاد نیست آنچه باقی بوداز بین رفته است .وی غزلیاتی نیز دارد .


وی در علم وعمل به درجه ای رسد که اخلاص، ایمان ،تواضع،وزندگی زاهدانه او ضرب المثل شد .علما به شاگردی او افتخار می کردند ومردم به دیده انسان کامل به او می نگریستند.استاد همایی در باره او می گوید:«وی تحصیل فلسفه را که مابین علماو طلاب قدیم با کفر والحاد همراه بود از بد نامی نجات داد وآن را در سر پوش درس اخلاق وفقه چندان رایج ومطلوب ساخت که نه فقط دانستن آن موجب ضلالت وتهمت بددینی نبود بلکه مایه افتخار ومباهات میشد.»مرحوم خان (که بنا به انساب نام خان بر او ماند.)مدت 40سال در مدرسه صدر ساکن و مشغول تدریس بود .در این مدت با همان کلاه پوستی عشایر درس می داد .هیچگاه نماز جماعت برپا ننمود .در آن دوران ظل السلطان پسر ناصر الدین شاه حکمران اصفهان بود .وی به واسطه سلب ولایتعهدی از خود دل خوشی از پدرو برادرش نداشت وبا روشنفکران دمخور بود .وی حتی برای خان از گوشت شکار می فرستادوبه مناسبت های مختلف برای ایشان تلگراف می فرستاد واحوالپرسی می نمود.خان فقط زمانی که لازم بود گرهی از مشکلات باز شود به او نامه می داد. در مورد مشروطه خان به مرحوم آیت الله ارباب فرمود:گرچه توده مردم به مشروطه دل بسته اند وجانها باخته اند ولی این شرط ریشه در استبداد دارد.شاید هم می خواهند دین مردم را بدزدند. آقا رحیم من سکوت کردم .آقا رحیم سکوت کن. سکوت اسلم است.


در حالیکه یکی ازایدئولوگ های  مشروطه خواهان شاگرد ایشان آیت الله نائینی بود.که کتاب تنبیه المله وتنزیه الامه اولین تلاش برای وجوب ولزوم حکومت قانونمند از اوست.


اما نظر خان براصلاح حاکم واصلاح جامعه بود.وی از نفوذ خود بر ظل السلطان برای اسلامی کردن رفتار وی می کوشید. به اصلاح رفرمیست منش بود تا نقلابی منش....


ایشان تا پایان عمر مجردبود.گل اندام نیز هرگزازدواج نکرد.


وی زندگی شریف خود را با تدریس وارشاد خلق در شب یکشنبه 13رمضان سال1328 ه.ق به پایان رساند ودر گورستان تخت فولاد پشت تکیه سید محمد ترک مدفون گشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 19:1  توسط یاش  | 

دُرنا گلر دیزم دیزم

              بوین قاناتندان اوزون

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط یاش  | 

الم های الم
 
همیشه شاد اولانگ الم های الم

هر گین آباد اولانگ الم های الم

اوشاقلارونگ یقلمشدور دورونگه

همیشه یاد اولانگ الم های الم

ترجمه : همیشه شاد باشی ایل من آی ایل من  /   هر روز آباد باشی ایل من آی ایل من

               فرزندانت دورت جمع شده اند           /تا همیتشه بیاد باشی ایل من آی ایل من

سنه سرم جان و دلدن قشقایی

دویمگ اولمز عزیز الدن قشقایی

سرم گلم دیدارونگه آقر ال

گلسیم هانه یولدن قشقایی

ترجمه: تو را ازجان و دل میخواهم قشقایی/ از ایل عزیز نمیشود سیر شد قشقایی/ میخواهم به دیدار ایل (سنگین)با وقار بیایم /باید از کدام راه بیایم قشقایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:15  توسط یاش  | 

چادر به دل صحرا از عشق خبر دارد     

 قشقایی و شیدایی یک لطف دگر دارد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط یاش  | 

برایت می نویسم دوستت دارم

برایت می نویسم عاشقتم

                                          ای قشقایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9:51  توسط یاش  | 

شناسنامه

نام:قشقایی

نام خانوادگی:؟

سن :به اندازه تاریخ

تعداد فرزندان در سرزمین اجدادی (ایران):بیش از 7 میلیون

محل تولد:ایران

تعداد نمایندگان مجلس از این خانواده بزرگ :نزدیک به صفر

نحوه تأثیر گذاری روس سیاست ایران:تأثیری ندارد

علت :1-پراکندگی بیش از حد در شهر های گوناگون

2- وجود خان های خائن در گذشته

چگونه:مخالفت خان ها با نظام ایران و بدبین کردن حکومت به این خانواده بزرگ

توضیحات بیشتر:این خانواده از بنیان گذاران آزادی خواهی در ایران از دست بیگانگان بود ولی به علت کوته بینی خان قشقایی(خسرو خان قشقایی)این خانواده از نظام جدید ایران سود چندانی نبرد.

راه حل:افزایش سطح دانش در افراد خانواده و دانش اندوزی جوانان خانواده و راهیابی به نظام و تأثیر گذاری برآن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:45  توسط یاش  |